زندگی درک همین اکنون است .
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد .
تو نه در دیروزی
و نه در فردایی
ظرف امروز پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است.
دیگه حس نوشتن ندارم این روزا انقدر سرم شلوغه که به هیچ کارم نمی رسم امروز بعد از ۲ هفته وقت کردم بیام نت نمی دونم میخوام چی کار کنم فقط یه وقت کافی میخوام که کارهامو بکنم و یه ذره هم انگیزه.شاید این وب رو بستم شایدم گذاشتم همین جوری بمونه یا یه وب دیگه درست کردم چون از اینجا خسته شدم دیگه نمی خوام این مزخرفات عاشقانه رو بنویسم نه واسه اینکه شکست عشقی خورده باشم هاا نه چون من که تا حالا عاشق نشدم که بفهمم معنی این چیزها چیه. به خاطر همین میخوام نوع نوشته هام رو تغییر بدم شاید این آخرین نوشته ام باشه..........
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
تا آمدم با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...درگلو شکست
سلام
من اومدم برای یه مدت طولانی
چقدر تابستون امسال حال داد راستی بچه ها یه خبر بد پاییز داره میاد دوباره باید بریم مدرسه
خدا کنه خیلی زود بگذره امسال دیگه سال آخره وای چه زود بزرگ شدیم همین دیروز بود داشتم می رفتم کلاس اول حالا دارم میرم کلاس آخر شوخی شوخی بزرگ شدیم
چقدر زود میگذره تابستون امسال خیلی خوش گذشت تمام روزهاش خاطره های خوب بود یادش بخیر تک تک روزهاش از جلو چشمام میگذره
روزی که رفتیم آلبالوها رو جمع کنیم وقتی که رفتیم باغ ناهار بردیم چای گذاشتیم تاب بستیم روزی که رفتیم آلوها رو جمع کنیم وای چه روزی بود آبجی زهرا یادته چقدر آب بازی کردیم از الان دارم لحظه شماری می کنم دوباره بریم
چقدر زود دلم برای بچه های اونجا تنگ شد برای شب اونجا که یه عالمه ستاره داره یادش بخیر یه دفعه شب منو آبجی زهرا خوابمون نمی برد پا شدیم رفتیم پشت بوم نشستیم ستاره ها رو نگاه کردیم ستاره ها روشمردیم وای انقدر خاطره ها زیاده که بخوام بگم باید ده بیست روز بشینم اینجا و بنویسم
....
زندگی یه شوخیه یه شوخی بزرگ ولی یه وقتی اینو می فهمی که کل عمرتو با جدیت سپری کردی.![]()
خوبید؟من که عالیم.تابستون خوش میگذره ؟ من اومدم که بگم دارم دوباره میرم و یه مدتی نیستم شاید تا آخر این ماه دیگه آپ نکنم نه نه نه آپ میکنم درست ۱۹ مرداد آپ میکنم آخ یه روز فوق العاده مهم اگه گفتید چه روزیه ؟ نمیگم اصرار نکنید دیگه .
پس فعلا خداحافظ
ماهی شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش
عروس ماهیا میشه
شاه ماهی میشه همسرش
ماهیه باورش نبود
تور اگه بندازن سرش
نگاه گرم ماهیگیر
میشه نگاه آخرش
حالتون خوبه ؟ دلم برای همتون تنگ میشه من دارم میرم همون جایی که تو آپ قبلی گفته بودم .فعلا به مدت یه ماه اما خدا کنه بیشتر بشه دلم واسه همتون تنگ میشه حیف که اونجا انقدر پیشرفته نیست که کامپیو تر باشه به خاطر همین من یه مدت نمیتونم بیام امیدوارم به همتون خوش بگذره انقدر الان خوشحالم دارم شعرهای قدیمی مسعود فرد منش رو گوش می کنم دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات اگه دوس داشتی بگو تا بازم بگم برات......................
همیشه در بازی گرگم به هوا ، از گرگ شدن میترسیدم و اکنون نا خواسته در تمام بازی ها گرگیم، من از بازی هفت سنگ می ترسم ، می ترسم آنقدر سنگ رو سنگ بچینیم که دیوار سنگی مرا دربرگیرد ، بیا لی لی بازی کنیم که با هر رفتی دوباره برگردیم.
سلام دوستای گلم
میدونید دلم براتون چقدر تنگ شده ؟ اااااااااااااااااااااااااااانقدر!این روزا دیگه خیلی خسته شدم میخوام از اینجا برم این محیط برام خیلی تکراری شده میخوام برم یه جایی که آب باشه گنجشک باشه درخت باشه هیچ آدمی نباشه بشینم فکر کنم به گذشته به آینده . دلم برای دوستام تنگ شده دلم برای همه چی تنگ شده! هر وقت دلم تنگ میشه یاد این مطلب می افتم : سهم من از شب شاید همان ستاره ای باشد که همیشه پنهان است . همیشه همیشه همیشه و یا به قول قاصدکها ستاره ی من همانی ست که پیدا نیست، پیدا نیست یا پنهان چه فرقی می کند ، درد این است که نیست که نخواست باشد همین..............
اما من هنوزم به آینده امید دارم من هنوزم همون دختر پر شر و شورم من برای آیندم برنامه های زیادی دارم و مطمئنم به هدفم میرسم امیدوارم از این جاده پیروز بیرون بیام نه تنها من بلکه همه از این جاده پر پیچ و خم پیروز بیرون بیان.
بمان با من که من بی تو صدایی خسته در بادم، در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم ، شبیه برگ پاییزی پر از احساس دلتنگی ، مانند یک دریا ، زلال و صاف و بی رنگی ، نگاهت بیقرار کیست؟ تو ای خاتون دریاها ، تو ای محبوبه شبها ، تو ای زیباتر از رویا ، چه شبهایی که من بی تو خزان عشق را دیدم ، ولی از عشق گفتم باز، کنار غصه روییدم ، بلور اشک های من همان آغاز تنهایی ست ، مرور خاطرات دل عجب تکرار زیبایی ست.

یکی بود ویکی نبود ، اونی که بود تو بودی اونی که تو قلب تو نبود من بودم.یکی داشت و یکی نداشت اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم. یکی خواست و یکی نخواست، اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم ، یکی آورد و یکی نیاورد ، اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم ، یکی برد ویکی باخت ، اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم ، یکی گفت ویکی نگفت اونی که گفت تو بودی و اونی که دوست دارم رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم ، یکی ماند و یکی نماند اونی که ماند تو بودی و اونی که بدون تو نماند من بودم
از وقتی که مردم دلتنگی هایم جند برابر شده است. یادت هست؟ حتی آن روزها که تمام ثانیه هایش را برای با تو بودن خرج می کردم . آرام و بی صدا می گفتمت : دلتنگم ، و این دلتنگی لعنتی هیچ گاه رهایم نکرد تا لحظه مرگ . دوستت دارم شیرین ترین کلمه ایست که در این مکان عجیب و غریب برایت می نویسم...وقتی تازه زیر خاکی شدم قدیمی ها تشر می زدند که چرا هنوز هم به آن بالا فکر می کنی؟ در اینجا اندیشیدن به آن بالاها چندان خوشایند نیست...هنوز موریا نه ها به چشمانم نرسیده اند، میدانی؟ من نگران قلبم هستم.اگر آن را هم بخورند دیگر با کجای وجودم باید دوستت داشته باشم؟ این قدر از من نترس . شب سوم بعد از مرگم آمدم به خوابت که همین را بگویم اما از ترس جیغ زدی و از خواب پریدی. نفهمیدم چرا تا این حد وحشت کردی؟ اما ببین...به خدا من همان عاشق سابقم..فقط...فقط کمی مرده ام...همین
وقتی دلم برای تو تنگ است به ماه نگاه می کنم و نام زیبای تو را زیر نور ماه هر بار با تمام وجود صدا می کنم وقتی دلت برایم تنگ شد به باران بیندیش و به یاد تمام عاشقان جهان که از رایحه یاس مستند ببار و بدان در آن لحظات من زیر نور مهتاب نشسته ام و تنها به تو می اندیشم و دلم برای تو تنگ است.

ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم عشق نیست . عشق آنست که یکی برای دیگری چتر شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد.

چقدر.................
دوستت دارم.........
